تبليغاتX
دراین مزرعه پاک به جزعشق دگر بذر نکاریم - آغاز می شویم تا...
در این خاک دراین خاک دراین مزرعه پاک به جز مهر به جز عشق دگر بذر نکاریم

آغاز می شویم تا شاید اتفاقی افتاده باشد.آغاز می شویم در خیابانی از

 

شهر در کوچه ای از آواز با دستهایی که آسمان را تا پنجره چشم هایمان

 

پایین آورده است.

 

آغاز می شویم با اندوه منتشر درختان در باد هنگامی که آسمان با شانه

 

های سنگی خیابان دف می کوبد.

 

آغاز می شویم تا تمام برگهای بهاری درختان برایمان دف بکوبند ودر

 

پاییزخش خش رفتنمان را نوید باشند.

 

سیب بهانه ی خوبی است برای به هم رسیدن ودر هم گم شدن.تو خوبی

 

مهربان! سیب بهانه کوچکی است.

 

 

اولین نگاه دورترین نگاه است

 

پس باید نگاهمان کودکی باشد که در فردا بدود نگاهمان پنجره ای باشد که

 

تنهایی کدرمان را به آفتاب برساند.

 

باید از نگاهمان پنجره ای سازیم هر چند ما در شهری دیدار افتاب را

 

مشتاقیم که پنجره هایش دیوارند پس باید برای هم تنها گل هدیه بیاوریم که

 

عصا روی بهشت است.

 

نگاه کمترین بهانه ی بودن است اصلا" بودن بهانه ای است تا تو آغاز

 

کنی خودت را پس از دو رکعت توفان پس از قنوت باران پس از دو

 

سجده نگاه.

 

نگاه بهانه ای است که دستهایت را تا لبهایم ارتفاع دهم.

 

نگاه کمترین بهانه ی بودن است آینه های چشمانت کافرترینها را تا بهشت

 

راهبر خواهد شد.

 

آیه های چشمانت بهشت را وسعت می بخشد آیه های چشمانت را نخوانده

 

مومنم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 22:44  توسط سارا  |